محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5357
تاريخ الطبرى ( فارسي )
دقيق زحمت از امير مؤمنان برداشت . ( 334 « و چون به يك منزلى مرو رسيدم ، عده اى از معتمدان اصحاب خويش را برگزيدم و نام فرزندان و دبيران و مردم خاندان على بن عيسى و ديگر كسان را بر رقعه ها نوشتم و به هر كدامشان رقعه اى دادم ، به نام كسى كه مىبايد به هنگام ورود من به حفظ وى پردازند كه بيم داشتم اگر كوتاهى كنم و اين كار را به تأخير افكنم وقتى خبر آشكار و شايع شود غايب و پراكنده شوند . و آنها بدين گونه كار كردند . « آنگاه از محل خويش سوى شهر مرو حركت كردم و چون به دو ميلى آن رسيدم على بن عيسى با فرزندان و مردم خاندان و سرداران خويش پذيرهء من شد . با وى به نيكى برخورد كردم و او را دلگرمى دادم ، احترام و تجليل كردم و به هنگام ديدار مصر بودم كه براى وى پياده شوم كه بيشتر دلگرم شد و بدانچه از نامه هاى من دريافته بود و بدان اعتماد كرده بود بيشتر اطمينان يافت كه پيوسته در نامه ها به تعظيم و تجليل وى پرداخته بودم و كوشيده بودم كه بدگمانى وى را ببرم ، مبادا چيزى در دل وى افتد و تدبيرى كه امير مؤمنان دربارهء وى كرده بود و مرا بدان فرمان داده بود بشكند . تنها خداى تعالى بود كه كار وى را كفايت كرد . عاقبت من و وى در مجلس وى فراهم شديم و با وى غذا خوردم و چون از آن فراغت يافتم ، از من خواست سوى منزلى روم كه براى من معين كرده بود ، به دو فهماندم كه كارها دارم كه تأخير گفتگو دربارهء آن روا نيست . آنگاه ، رجاء خادم نامهء امير مؤمنان را به دو داد و پيام را به دو رسانيد . در اين هنگام بدانست كه آنچه با خويشتن كرده بود و به سبب مخالفت و تجاوز از روش امير مؤمنان مايهء خشم و تغيير نظر وى شده بود گريبانگيرش شده . آنگاه كس بر او گماشتم و سوى مسجد جامع رفتم و كسانى را كه حضور يافته بودند اميد دادم و از آنچه امير مؤمنان دستورم داده بود سخن كردم و گفتم كه امير مؤمنان اعمال و رفتار بد على را سخت ناروا دانسته و آنچه را در بارهء وى و عاملان و يارانش دستور داشتم بگفتم و اينكه در كار عامه و خاصه انصاف مىكنم و حقوقشان را از على و عمال